|
"واحه ای در لحظه"
به سراغ من اگر می آیید
ُپشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی است
که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته ی خک
روی شن هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
بر سر تپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آیید. . .
نرم و آهسته بیایید . . .
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من . . .
......................................................................
اینم قبر سهرابه که تو کاشانه . . .  
برای شادی روحش یه صلوات ! ! !

فکرت رو ببر تو عمقش
پنجره زیباست اگر بگذارند
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای خودم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
شعر آفتابی هم معانی زیاد داره بخون مطمئنم بدت نمی یاد . .
آفتابی
صدای آب می اید مگر در نهر تنهایی چه می شویند ؟ لباس لحظه ها پک است میان آفتاب هشتم دی ماه طنین برف نخ های تماشا چکه های وقت طراوت روی آجرهاست روی استخوان روز چه میخواهیم ؟ بخار فصل گرد واژه های ماست دهان گلخانه فکر است سفرهایی ترا در کوچه هاشان خواب می بینند ترا در قریه های دور مرغانی به هم تبریک می گویند چرا مردم نمی دانند که لادن اتفاقی نیست نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آبهای شط دیروز است ؟ چرا مردم نمی دانند که در گلهای ناممکن هوا سرد است؟
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
اگر شعرمعروف شهریار هم می خوای برو رو ادامه مطلب  
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟
بقیش هم بخون |